تبليغاتX
شوریده دل

شوریده دل

خواب هایت را با هر کس که شریک شوی؛ بازهم شریک تمامی بی خوابی های من تویی.

<)اینم کله ی خیاریت!

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت توسط شوریده| |

زندگی باید کرد !
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
زندگی باید کرد !
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد !
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد !
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید روئید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم
روزگارت آرام

<)

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت توسط شوریده| |

مولای ندیده ام
آقای امید و انتظار
میان این روزگار غریب گم شده ام.
تو مگر دست گمشده ها را نمی گیری؟
نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت توسط شوریده| |

به دو روایت قدیم رو تعریف میکنن.

روایت اول: چقدر سختی کشیدیم.چقدر خاری کشیدیم.چه حمالی های مفتی که نکردیم.

چقدر فحش بهمون میدادن و کتک میخوردیم.

سختی و سختی و سختی

روایت دوم:

برعکس همه دنیا، ما توی ایران چهار زمان در ادبیاتمون داریم.

ماضی،مضارع،مستقبل،زمان شاه!

زمان شاه، برنج دم سیاه امریکایی میاوردن

علاوه بر حقوق، کپن برنج و روغن و شکر....هم میدادن چه چه

من این خونه رو زمان شاه خریدم.

یه پیکان خریدم به ...تومن

اصلا خونه های ۱۰۰ متری زمان شاه خیلی بزرگتر از خونه های ۱۰۰ متری الان بوده.ببببله!پس چی؟

تکلیف چیه؟

قدیما خوب بوده یا نبوده؟

اون زمان ما ایران بودیم یا الان؟

خوشحال باشیم که الان هستیم یا به خاطر سختی های اون زمان بگیم خداروشکر که اون زمان نبودیم؟

قدیم هر چی که بود، چه خوب چه بد.شاید مردم یه دل خوش داشتن؛نداشتن؟

ماچی؟

دارم حس میکنم از دست میرم...


برچسب‌ها: دلِ خوش, زمان شاه, قدیما
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت توسط شوریده| |

حضور یک دوست خوب، مثل یک فنجون چای گرم توی هوای سرد زمستونه.


تو رو گرم نمی کنه،ولی دلگرمت میکنه.


امیدوارم حضورم باعث دلگرمی دوست باشه.

نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت توسط شوریده| |

هرشب آهسته دعا می کردم تا خدا مهرت را بر دلم بی اثر کند


و باز آرام میگفتم خدایا دعایم بی اثر باشد


و آنگاه از میان راهی که بعد از رفتنت پر از علف های بلند شده بود


قد نمایان کردی


علف ها را کنار زدی و گفتی :
                                        سلام.

نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت توسط شوریده| |

قبلا فکر میکردم اگر دو نفر همدیگه رو دوست داشته باشند،علاقشون بهم روی همه چیز سایه میندازه و بقیه مسائل مهم نیست.

حالا هر چی که بیشتر جلو میرم،می بینم نه.اینم مثل خیلی مسائل که با گذشت زمان،نسخه ی قدیمیش آدما رو دلزده میکنه؛دوست داشتنهای این دوره و زمونه هم یه رنگ دیگه به خودش گرفته.

رنگ پول.

واقعا مثل اینکه اون علاقه ها توی کتابا هست یا برا دیگرانه.

هرچی که فک کردم نتونستم بفهمم،اینایی که چندروز هستن و چند روز بعد نه،به خاطر خودم هست که ترکم میکنن یا شرایط دیگه.

شایدهم خر ما از کرگی کره خر بوده.

شاید..

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت توسط شوریده| |

مدتی نوشتم یاهر چی که بشه اسمش رو گذاشت.

خواستم ننویسم یا بازم همون خط بالا.

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

و حالا،برا دل خودمه نمیدونم،برا دل تو میخام بنویسم؟

شاید...

شاید این دفعه عاشقانه تر.

شاید..

نمیدونم اینجا رو پیدا میکنی یا نه؛شایدم خودم بهت گفتم.

شاید

به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل

که گر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم

ولی...

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم.

                                                که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت توسط شوریده| |

باسلام و آرزوی طول عمر

که زمانه این زمان نمی دهد

فرصتی برای دوست داشتن

نوبتی به عاشقان نمی دهد

هیچ کس به غیر ناسزا تو را

هدیه ای به رایگان نمی دهد!

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت توسط شوریده| |